شبهای جمعه,فاطمه,,ایوان کربلا,,,

 

#آقا_سلام، روضه مادر شروع شـد
باران اشک های مکرر شروع شد

آقا #اجازه هست بخـــوانم برایتان
این اتفاق از دم یک #در شــروع شد

تا ریشه های چادر خاکی مـــادرت
آتش گرفت،روضه معجر شـروع شد

درادامه می خوانید.......


ادامه مطلب


[ شنبه 21 فروردین 1395  ] [ 11:27 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

#السلام#علیک#یافاطمة الزهرا (س)

 

#السلام#علیک#یافاطمة الزهرا (س)

در میان شعر تو بانو ، اگر حاضر شدم

خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم

در خیالم صحن و گنبد ساختم ، زائر شدم

نام شیرین تو بردم فاطمه س شاعر شدم......


ادامه مطلب


[ شنبه 21 فروردین 1395  ] [ 08:52 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود

 

یک جمله بُوَد ذکر لب حضرت زهرا

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

گوید به علی نور تو را ماه ندارد

دل جز تو دگر دلبر دلخواه ندارد

بی تو دو جهان ارزش یک کاه ندارد

در ادامه می خوانید.....


ادامه مطلب


[ جمعه 20 فروردین 1395  ] [ 01:03 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

#السلام علیک یا فاطمه الزهرا س

 

تا بیاید اجلش ذکر هوالهو دارد
بانویی که همه شب دست به پهلو دارد

چند وقتی ست که پنهان شده زیر چادر
تا نفهمیم چه رازی به گُل رو دارد

این سوالی است که زینب ز حسن میپرسد
دستش آیا رمق بافتن مو دارد؟

#السلام علیک یا فاطمه الزهرا س
#اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب


[ جمعه 20 فروردین 1395  ] [ 12:53 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

بس‌ که رد قدم فاطمه مرمر ساز است.

آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است
دست بر هر ملکى که بزند پر ساز است

مادرى بود که در قالب دختر آمد
چون نمی‌خواست بفهمند پیمبر ساز است

مولد شیرخدا بود ندادش تغییر
ورنه زهرا نظرش کعبه‌ى دیگر ساز است


ادامه مطلب


[ شنبه 7 فروردین 1395  ] [ 06:15 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

فاطمه، فاطمه است

 

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

 

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 23 اسفند 1394  ] [ 01:21 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم...

 

ماه دلسوخته پر زد، همه جا غوغا شد

آسمان با غم و با غربت خود تنها شد

آسمان آمد و سر را به لب چاه گذاشت

باز هم چشم پر از روشني اش دريا شد

شب پوشيده ز مه را کمي از خود پس زد

ابر در حنجره اش سوخت، زبانش وا شد

ماه من! رفتي و کس نيست ببيند که چنين

آسمان بي تو گرفتار شب يلدا شد

ماه من! هيچ دلي پنجره اش را نگشود

تا ببيند چه شبي پيرهن گل ها شد

ماه بالي زد  و در لحظه ي سنگين خسوف

نيمه ي تار و کبودش ز افق پيدا شد

مرقدش محو شد از چشم زمين قرن به قرن

اين خسوف از همه سو، قسمت اين دنيا شد

 "به امید ظهور که صد البته نزدیکست"


ادامه مطلب


[ جمعه 21 اسفند 1394  ] [ 10:47 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

کاش قلبم به قبرش راه داشت...

 

به يك نگاه دلم را خراب كن بانو

و در تمام دلم انقلاب كن بانو

خيال ديدن تو دلنواز و رؤيايي است

بيا بيا و مرا غرق خواب كن بانو

هزار بار دعا كردم آرزوي تو را

بيا دعاي مرا مستجاب كن بانو

هنوز هم لب مردان كربلا تشنه است

تو كوثري، تو بيا فكر آب كن بانو

بدون خواهش تو مهديت نمي آيد

خودت بيا پسرت را مجاب كن بانو

هنوز هم نفسي مي كشد در اينجا عشق

بيا كه زنده بماند، شتاب كن بانو 

"به امید ظهور که صد البته نزدیکست"


ادامه مطلب


[ جمعه 21 اسفند 1394  ] [ 10:43 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

مرو مادر دلم طاقت نداره...

 

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی میشود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوه ی فضه میرسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمیشویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

"به امید ظهور که صد البته نزدیکست"


ادامه مطلب


[ جمعه 21 اسفند 1394  ] [ 10:39 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

لوگو وبلگ منتظران ظهور فرج

لوگوی ما