خواب دیدم باران آمد

خواب دیدم باران آمد

و کوچه مست از بوی خاک باران خورده

سکوتش را نعره کشید....

و من پای برهنه در مستی کوچه دویدم....

و یکی صدایم کرد

و صدایش دلم را لرزاند

و دیدم که به دستم چتری داد...

اما نیاز من چتر نبود.......تب داشتم..!!!.

صدای باران ، صدای توست

تداوم باران ، بودنت

کاش همیشه باران ببارد...!!

آنقدر مینشینم .

تا بیایی..........


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آذر 1392  ] [ 12:07 ق.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

کجایی آقا.......

آسمان غرق خیالست کجایی آقا، آخرین جمعه سال است کجایی آقا، یکنفس عاشق اگر بود زمین میفهمید، عاشقی بی تو محال است کجایی آقا.

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب


[ دوشنبه 11 آذر 1392  ] [ 12:03 ق.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

حضور..........

نشسته ام که بهاری به این خزان بدهی
به غصه های دل من خودی نشان بدهی
دلیل غیبت تو اشتباه های من است
چقدر جای من آقا تو امتحان بدهی؟!
نشسته ام به دعا تا ادامه ی غم را
به ما ببخشی و زین پس کمی امان بدهی
جمعه ها دل من حالت دیگری دارد
چه میشود که به آن عطر جمکران بدهی!
چقدر مانده زمان تا زمان آن برسد
که ما شکسته دلان را دوباره جان بدهی؟
وضو گرفته ام از اشک چشم منتظرم
خودت بیایی و در کربلا اذان بدهی

 


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 مهر 1392  ] [ 09:35 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

جمعه دیدار

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

 

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام

 


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 12 مهر 1391  ] [ 08:02 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

امشب دلم از آمدنت سرشار است...

امشب دلم از آمدنت سرشار است

        فانوس به دست کوچه ی دیدار است

                      آن گونه تو را در انتظارم که اگر

                              این چشم بخوابد آن یکی بیدار است...


ادامه مطلب


[ شنبه 11 شهریور 1391  ] [ 07:03 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

انتظار سبز

 

ليت شعري  اين استقرت بک النوي..عزيز علي ان اري الخلق و لا تري و لا اسمع لک حسيساو لا  نجوي... فرازي از  دعاي  ندبه.....کجايي اقا..اي کاش مي دونستم کجا ماوا گرفتي .خيلي بر من سخته اين همه حاجي رو  اينجا ببينم ولي شما  رو نبينم .اين همه نجوا  و  همهمه و دعاي ساکنين مسجدالحرام  را بشنوم ولي حتي يه کلمه از  شما به گوشم نرسه..اما...کجايي اقا


راستش  نمي خواستم اين درد ودلمو جز اقا کسي بدونه ولي ديگه تحملم داره تموم ميشه مدتهاست به اين دلم  وعده دادم انشالله مي ريم  مکه اقارو  ميبنيم. حدود 6 ماهه از خواب شبانه صرف نظر کردم جمعه ها رو  به عشق ديدارش روزه گرفتم اما الان حدود ده روزه مکه ام اما........کجايي اقا. 


حجت ابن الحسن اقا مي شه يه  گوشه چشمي هم به اين دلسوخته ات بيندازي..اخه منم دلم دارم ..يه عمر صبحهاي  زود دعاي عهد خوندم .صبحهاي  جمعه دعاي  ندبه زمزم کردم.زيارت ال ياسين و.....اما.....کجايي اقا 


مهدي  فاطمه. مي گن اگه تو رو به مادرت قسم بدن دستمون رو برنمي گردوني...تو رو به جان مادرمظلومت که در بقيع قبرشو نديدم ..حتي بسختي تونستم زيارت نامشو  بخونم .بر مظلوميتش اشک بريزم...بخاطر سخت گيري هاي اين وهابيون سنگدل... بيا اين روزهاي اخري ..شايدم موقع حضور در عرفات و  منا منو روسياه رو يه  نظر بيندازي.اما.......کجايي اقا


 اقاجون.. رفقا ..هم کاروانيان...خيال ميکنن من ديوونه شدم ..تو خودمم ..با  خودم حرف  مي  زنم....اخه اونها  نمي دونن درد من چيه. نمي دونن من عاشقتم..يه عمره واسه  حضور در مکه ثانيه شماري کردم .از بس دلم واست تنگ شده اقا.... واسه منه دل شکسته ات دعا کن ..... اي کساني که اين متنو ميخونيد شايد بخاطر دعاي شما... بمن نيم نگاهي بيندازه..اما..........کجايي اقا


کجايييييييييييييييييييييييييي اقا.................. کجاييييييييييييييييييييييي اقا.....................

......................................................................................................

پي  نوشت....نظر دهنده عزيزي اظهار داشتند که نمي بايست اينگونه بعضي چيزهارو بر ملا مي کردم . .اما.....شايد بعضي ها دوست دارند راهشو بدوتتد....شايد اقا دلش واسم  بسوزه.....شايدم از بديه خودم باشه پس واسم  دعا  کنيد  تا ادم  بشم ...تا  اقا منو لايق ديدارش بدونه...

ادامه مطلب


[ یک شنبه 27 دی 1388  ] [ 10:59 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

لوگو وبلگ منتظران ظهور فرج

لوگوی ما