از این جمعه تا اون یکی...

ديشب بي خوابي چنان زده بود به كله ام كه از شدت درد تا صبح خوابم نبرد.داشتم به اين روزا فكر مي كردم كه داره مثل برق و باد مي گذره.اونقدر اوج گرفتيم و صبحمون رو زود شب ميكنيم كه عقربه هاي ساعت جلومون كم اوردن بسنده كرديم به زنده بودن. صبح به زور از خواب بلند مي شيم ،واسه يه تيك حاضر ناقابل،تو ليست استاد ميايم سركلاس و بعد،يه چرت يك ساعت و نيمه تا كلاس بعدي... البته اگه شانس بياريم،بعد از فارغ التحصيلي،يه خرده تحول ايجاد مي شه ،صبح  از خواب نازنينمون مي زنيم با اين تفاوت كه اين دفعه ميريم سر كار،فقط واسه اينكه كه راس ساعت،كارت بكشيم.بعد كل مدت،منتظر مي شينيم تا شب شه.

در ادامه مطلب می خوانید....

 

 

 


ادامه مطلب


[ جمعه 31 اردیبهشت 1395  ] [ 03:12 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

اين جمعه هاي بي تو

خیلی کوچولو بودم ، جمعه که می شد صبحش خیلی خوشحال بودم اما دم دمای ظهر بی حوصله و ناراحت می رفتم تو اتاق ، عروسکامو مرتب می کردم ، سجاده ی رنگیم رو کنج اتاق پهن می کردم و چادر نمازم که به یه متر هم نمی رسید سرم می ذاشتم .حواسم رو جمع می کردم که زیر پام رو نگیره . اون وقت میشستم رو سجاده و می گفتم : امروز که نیومدی لابد شنبه میای یا شایدم یکشنبه ! اصلا شاید غروب بیای که هوا خنک تره . راستی نمی شه بیای در گوشم بگی کی میای ؟ ... آقاجون ! با اسب که خیلی دير میشه ، اگه دوست داری به بابام میگم با ماشین بیاد دنبالت . کم کم از غروب می گذشت و من دیگه سرگرم بازی می شدم . شنبه و یکشنبه و... اما نیومد ! یکم بزرگتر شدم ، فهمیدم فقط جمعه میاد !!!

با مامان می رفتم مهدیه ی شهرمون . یادمه می خوابیدم تا موقعی که سفره ی صبحونه پهن می کردن . عطر چایی و پنیرش هنوز یادمه . می گفتن امام زمان این عطر و بهش داده !

در ادامه مطلب می خوانید....

 

 


ادامه مطلب


[ جمعه 31 اردیبهشت 1395  ] [ 03:06 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

صبح جمعه..

 

بیدار شده ام

جمعه است،ولی دل من تعطیل نیست..

چای دم کرده ام و منتظر توام..
اللهم عجل لولیک الفرج

گفتــم ...

اگــر در کربـلا بـــودم

تا پای جان برای حسـین(ع) تلاش میکردم

گفت:
یک حسیـن (ع) زنده داریم
نامش مهـدی (عج) است

تا حالا برایش چه کرده ای؟
سکـوت کردم..

اللهم عجل لولیک الفرج

دوستان خوبم سلام
روز جمعتون بی گناه


ادامه مطلب


[ جمعه 10 اردیبهشت 1395  ] [ 11:01 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

ژست انتظار

مهدی جان...


تو از کنارم گذشتی و من...

تو سلامم کردی و من...

تو دعایم کردی و من...

 آخرش :

تو می آیی و من...

هنوز ژست انتظار گرفته ام...!!!!

🌼اللهم عجل الوليک الفرج ...🌼


ادامه مطلب


[ جمعه 10 اردیبهشت 1395  ] [ 07:19 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

یه روز میاد جمعه ای که غروبش دلنشینه

 

یا مهدی فاطمه

ستـاره ی من…!

تقدیم به شما آقا جان

ساده و کوتاه تنها همین ۳ کلمه :

 برگرد ،    غمگینم ،    شکستم …

باز بیا باز بیا دلبر طناز بیا                      دور مرو دیر مرو خسته مشو باز بیا

راحت جانم همه تو تاب و توانم همه تو            راز نهانم همه تو همدم و همراز بیا

چشم و دلم خانه تو دل همه دیوانه ی تو            مست ز پیمانه تو مست سرانداز بیا

نور چراغم همه تو حسرت و داغم همه تو             جلوه ی باغم همه تو سرو سرافراز بیا

شعر تویی شور تویی نام تویی نور تویی           خنده تویی سور تویی با دف و آواز بیا

 

عود منم رود منم درد منم دود منم

آنکه نیاسود منم دلبر دمساز بیا

یه روز میاد جمعه ای که غروبش دلنشینه

 اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب


[ دوشنبه 25 آذر 1392  ] [ 07:59 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

اگر این جمعه بیاید ...

بسم الله الرحمن الرحیم        

همه ما می دانیم که او روزی خواهد آمد و این قافله سرگردان بشری را به ثبات و آرامش خواهد رساند و همه ما نیز شنیده ایم که این حضور بسیار نزدیک است و رایحه ظهور از تمام جهان به مشام می رسد؛ اما

آیا به راستی، خود را برای این رویارویی عظیم آماده کرده ایم؟

آیا امروز و هم اینک، خود را برای سربازی و یاری امام زمان خویش آماده می دانیم؟

آیا چشمان گنهکار ما را این شایستگی هست که تصویر مبارک امام زمان (ع) در آن نقش ببندد؟

آیا زبانی که به دروغ و غیبت و تهمت آلوده است درخور هم کلامی با آن انسان کامل هست؟

آیا پاهایی که در راه آزار خلق خدا گام برمیدارد می تواند زانو به زانوی خلیفه اعظم الهی بنشیند؟

آیا خوب بودن و درست زیستن آنقدر سخت است که حتی به بهای آزردن دل امام زمان (ع) از آن گریزانیم؟

آیا زمان آن نرسیده که به این همه ندای «شیعیان! آماده باشید» امام عصر خویش پاسخ مثبت بدهیم؟

آیا حکایت ما و امام مهدی (ع) همان حکایت مسلمانان و امام حسین (ع) نیست؟

آیا روایت ما تکرار روایت تلخ کوفیان نخواهد بود و آیندگان از ما به ناجوانمردی یاد نخواهند کرد؟

     آیا به راستی ما یک مسلمان و شیعه ی علی و فاطمه ایم؟

    برادر و خواهر گرانقدرم! اگر امروز به حال و روز غریبانه حجه ابن الحسن (ع) زار زار بگرییم رواست ...

باید دمی بیندیشیم ...

باید دمی بیندیشم و به خود آییم ...

        :: عکس فوق را برخلاف میل باطنی قرار دادم. این برای شیعیان عاشق و منتظر نیست؛ بلکه برای کسانی است که هنوز در خوابند؛ یا شاید خود را به خواب زده اند تا یادشان بیاید که به خاطر ناآگاهی شیعیان با چند امام عزیزمان و اهل بیت شان چنین رفتاری کردند و مبادا این خدای نکرده برای آخرین ذخیره الهی تکرار شود

 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 12 آذر 1392  ] [ 09:55 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

دارد از جاده صدای جرسی می آید

تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا

آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا

 زلف شب را به سراپای سحر می ریزم                

تا خود صبح به راه تو قمر می ریزم

 ساحل چشم من از شوق به دریا زده است                

چشم بسته به سرش موج تماشا زده است

جمعه را سرمه کشیدم كه مگر برگردی                 

با همان سیصد و دلتنگ نفر برگردی

 زندگی نیست ممات است، تو را کم دارد                

دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد(به ادامه مطلب مراجعه فرمایید)


ادامه مطلب


[ دوشنبه 11 آذر 1392  ] [ 07:18 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

لوگو وبلگ منتظران ظهور فرج

لوگوی ما