گذشت

 

ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت
دست مرا بگير که آب از سرم گذشت
تا کي غروب جمعه ببينم که مادرم
يک گوشه بغض کرده که اين جمعه هم گذشت
مولا، شمار درد دلم، بي نهايت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت...


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1391  ] [ 08:06 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

جمعه های انتظار

رايحه ي ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بي تاب کرده است
و آنان را به صحنه ي حضور کشاندند.
باز هم سلام، نکند خسته شده اي از اين مثنوي اشعار فراق و زبان مچاله اي
که خود در بازي روزگار گم شده است و به
رويمان نمي آوري...
اما ما با اين حرفهاي هميشه در گلو، آن اتفاق بزرگ را
آه ميکشيم و در گرفتاري اين سال مردگي ها به نبودنت خو نکرده ايم
و دلمان فقط با وعده ي حتمي خدا خوش مي شود...
اگر بداني با اين دل هر جايي مان چقدر دوست داريم گذرت به سرزمين
دلتنگي ما بيايد، خدا خدا ميکنم فردا پيش از آنکه
آفتاب در دريا غرق شود، بيايي...
آمين...


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1391  ] [ 08:01 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

جمعه های انتظار

به فرج و گشایش الهی امیدوار باشید و از کمک های خداوند نا امید نشوید

که بهترین اعمال نزد خدا فرج انتظار است.

چه بگویم که این انتظار طول کشید و هزار و چهارصد سال است که تو نیستی

نه که نباشی، نه.

وقتی مظتر میشویم، وقتی دستمان به جایی بند نیست یا وقتی به قول خودمان

کم می آوریم، گاه حرم نگاهت را در تمام ثانیه هایمان لمس میکنیم.

در این انتظار چشمهای بینا از بس بی صدا بر آستین اسمان اشک ریخته اند دیگر

سویی ندارند.

ما تشنگان کویر انتظار امیدوار و مطمئن دست در دست باد میدهیم و نام تو را

زمزمه میکنیم تا که بیایی یا صاحب الزمان عج...


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1391  ] [ 07:56 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

جمعه های انتظار

 

انتظار در دهان شب مي پيچد و آدينه هاي منتظرين پاييز سرد تنبيه
نفس گرفتن است.
نمي آيي؟ به حال و روز ما نگاه نميکني؟
اين تعنه زدن ها، اين کي کي گفتن ها، همه حکايت از خواهش هاي
لبريز براي آمدن يک معني دارد.
تو عطش يک دم مسيحايي داري تا بر اين بي حوصلگي هاي مدام و اين
اخم و تخم هاي کسل کننده مرهم بگذاري.
صبر کنيم؟ باشد، حالا که سهم ما انتظار است باز هم صبر مي کنيم
تا نفس هاي خدايي ات يک روز دلهاي به زنگار نشسته و فرسنگ ها دور از همه
اين دهکده ي کوچک جهاني را صيقل دهد...


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1391  ] [ 07:50 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

دلی دارم

 

دلي دارم که رسواي جهان است
گرفتار بتي ابرو کمان است
نگاهم سوي طاووسي بهشتي است
که نامش مهدي صاحب الزمان است.


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 07:01 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

جمعه گذشت

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گريان ماند
دوباره گيسوي نجواي ما پريشان ماند
دوباره زمزمه ي کاسه هاي خالي ما
پس از نيامدنت گوشه ي خيابان ماند...

 


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 06:58 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

روز فرج

روزي در تقويم خواهند نوشت :‌
« تعطيل ، روز فرج آقا امام زمان »‌
و بعد در مدينه ، کنار ساختمان نيمه کاره‌اي تابلوي زير را مي‌بيني :
« پروژه حرم مطهر بي بي دو عالم فاطمه زهرا(س)‌»
کارفرما:‌ قائم آل محمد (عج)
پيمانکار:‌ ياران حضرت
مساحت: ‌وسعت دل تمام عاشقان آن حضرت...


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 06:57 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

یا مهدی (عج)

 

خدا خالق عشقه/محمد گل عشقه/علي مظهر عشقه/زهرا وجود عشقه
حسن نماد عشقه/حسين سالار عشقه/عباس ساقي عشقه
زينب شاهد عشقه/سجاد راوي عشقه/باقر کلام عشقه
صادق احياي عشقه/کاظم صابرعشقه/رضا ضامن عشقه
تقي جمال عشقه/نقي پاکي عشقه/حسن بقاي عشقه
مهدي قيام عشقه
اينم دعاي عشقه: اللهم عجل لوليک الفرج


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 06:55 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

یک جمعه

 

ميشود من باشم و وقتش شود؟
عاقبت يک جمعه خواهي نخواهي مي رسد
بارالها ميشود اين هفته هجرانش به پاياني رسد...


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 06:53 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

این جمعه

اين جمعه هم از ديدن رويت خبري نيست
ديگر نفسم هم، نفسِ معتبري نيست
رد مي شود اين جمعه و تا لحظه آخر
از آمدن سبز تو اما اثري نيست
اي شاه کليدِ همه قفلِ قفسها
مرغان قفس را تو نباشي که پري نيست.


ادامه مطلب


[ شنبه 11 آذر 1391  ] [ 06:51 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

لوگو وبلگ منتظران ظهور فرج

لوگوی ما