روز موعود نزدیک است...

فرزندم را آب برده و مردمان را خواب ...بخواب فرزندم، این دنیا این قدر بی‌رحم است که هرگز به یاد مرگ تو نخواهد گریست. آدم‌های این دنیا چنان بی‌تفاوت‌اند که هرگز تو را به یاد نخواهد سپرد ...

فراموش نمی‌کنم آن لحظه‌ای که این لباس را تنت کردم و این کفش‌ها را پوشیدی ،مدام به این فکر می‌کردم که آن‌ها را در خاک یونان از پا در میاوری.

 

 

در ادامه مطلب می خوانید.....


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 10:40 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

کمی صبور باش، آن ابرهای نزدیک باران دارند.

من، راه و رسم صبوری را بلد نیستم. فقط بلدم غُر بزنم! گفته‌ای بر طول غیبت صبر کنم؛ یعنی اینکه اگر تمام جمعه‌های تقویمم هم ضربدر خورد، باز منتظر بمانم؛ گفته‌ای اگر کم تحمّل‌ها، دائم زیر گوشم کُری خواندند و آمدنت را به مسخره گرفتند، صبور باشم؛ گفته‌ای اگر در مسیر انتظار به بلا و مصیبتی گرفتار شدم، طاقت بیاورم؛ {1} من امّا... از این امتحان‌های ریز و درشت می‌ترسم. از شنیدن وصف آدم‌هایی که در آخرالزمان، قلبشان به بهانه‌ی ناچیزی زیر و رو می‌شود، وحشت دارم. از اینکه آخرکار، اسمم را در لیست «شتاب زدگان» ببینم، قلبم می‌گیرد.

در ادامه مطلب می خوانید......

 

 

 


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 10:33 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

بیایید فروشنده نباشیم…

از امام جواد علیه‌السلام سؤال شد: ما لِمَوالیکم فی مُوالاتِکم؟
چه فایده و آثاری برای دوستان شما در دوست داشتن شما می‌باشد؟

آن حضرت در پاسخ داستانی را از جد بزرگوارشان حضرت امام صادق علیه‌السلام بیان فرمودند: مردی ثروتمند از خراسان به قصد دیدار حضرت امام صادق علیه‌السلام راهی مدینه منوره شد. وقتی رسید. دق‌الباب کرد. خادم حضرت جواب داد: حضرت منزل نمی‌باشند. پس عازم مسجد شد. مرد خراسانی به در مسجد که رسید، دید جوانی به حالت انتظار و آماده ایستاده و قاطری هم بدون راکب در کنار او می‌باشد. مرد خراسانی از این جوان جویای حال حضرت شد. آن جوان جواب داد: حضرت در مسجد مشغول عبادت هستند و من غلام آن حضرت هستم.

در ادامه مطلب می خوانید..........

 


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 10:29 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

من به راه‌های آسمان، داناترم تا راه‌های زمین

گم شده‌ایم. سرگردان در کوچه‌های زمین. نشانی در دست، مبهوت به تمام درهای بسته نگاه می‌کنیم. هیچ‌کدامشان شبیه دری نیستند که ما گم کرده‌ایم. شبیه جایی نیستند که روزی از آن راه افتادیم و حالا دلمان می‌خواهد به آن برگردیم.
مرد ایستاده کنار دیوار کوچه. ما گیج و سردرگم از کنارش رد می‌شویم. دستمان را میگیرد. یک لحظه چشم در چشم می شویم. میگوید: "کجا؟" میگوییم:"رهامان کن! پی جایی میگردیم."

در ادامه مطلب می خوانید....

 


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:43 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

با دعای فرج، به عهدمان وفا می‌کنیم.

مَثَل ما وقتی که منتظریم تا خوب شویم بعد برای فرج دعا کنیم، مَثل کودکی‌های ماست؛ وقتی که دوچرخه می‌خواستیم و مادرمان می‌گفت هر وقت پولدار شدیم برایت می‌خرم! نشان به آن نشان که وقتی پولی برای دوچرخه خریدن دستمان آمد، دیگر ماشین می‌خواستیم و وقت دوچرخه بازی‌مان نبود!

در ادامه مطلب می خوانید....

 


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:40 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

ظهور نمی‌کنید مولای من؟

ظهور را معنا کرده‌اند آمدنتان، اما ذهن کوچک من مدت‌هاست ظهور را درک حضورتان معنا می‌کند، ظهور نمی‌کنید مولای من؟ مهدی جان سکوت کرده‌ای و می‌نگری بزدلی مان در خواندت را؟ سکوت کرده‌ای و می‌شنوی خنده‌ای گاه مستانه از گناهمان را؟ سکوت کرده‌ای و لبخند می‌زنی به نگاه‌های پر از شکمان در زمان خواندن فرجت؟؛ حق داری آقای من حق داری مولایم ولی ای کاش یک‌بار به بزرگی نام و بلندی هدف والایت مهر سکوتتان را می‌گشودید و می‌گفتید رنج‌های این همه‌ساله‌ات را مولایم، شاید مرهم نبودم ولی لااقل ابله و جاهل از شما و هدفتان هم نمی‌ماندم. ..

در ادامه مطلب می خوانید.......


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:36 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

با دعای فرج، شعائر اسلام را زنده می‌کنیم.

 

مَثل ما وقتی که برای فرج دعا می کنیم، مَثل کسی است که در میان جماعتی که خواب هستند، با صدای بلند فریاد می زند: «بیدار شوید! دیر شد! خواب ماندید!» شباهتش هم معلوم است! عدّه ای که در خواب هستند، با شنیدن صدای فرد بیدار، از خواب می پرند و  آنهایی که هدفی برای رسیدن دارند، راه می افتند. البته آنهایی که خیلی خواب آلود هستند احتمالاً تا جا دارد بد و بیراه می گویند و دوباره پتو را روی سرشان می کشند تا دوباره بخوابند. بعضی ها هم اساساً کارشان شیفت شب است و سر و کاری با تلاش در روز ندارند! آنها هم «شب زده» هستند و آنقدر در صبح خوابشان می آید که اصلاً صدای فرد بیدار را نمی شنوند.

در ادامه مطلب می خوانید......


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:23 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

منتظر آن روزی می‌مانم که ...

 

پدر جان! منتظر آن روزی می‌مانم که ...

کسی از نسل ما می‌آید و انتقام تمام کودکان به ظلم کشته شده، دخترکان ستم دیده و زنان بی پناه را می‌گیرد.

کسی که نه گردن میزند، نه گردن به ظلم می‌نهد...

او مهدی‌ست. کسی که گردن ظلم را می شکند و

عدل او ،

جای خالی پدرم را برایم پر خواهد کرد...

او مهدی‌ست ...

 کسی که امید به هدایت تمام فرزندان بشر دارد.

او شانه به شانه عیسی مسیح برای احقاق حق  مظلومان عالم گام بر می دارد....


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:21 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

با دعای فرج، رجعت می‌کنیم.

مَثَل ما وقتی تا دم مرگ امیدمان را از دست نمی دهیم و برای فرج دعا می کنیم، مَثل آن کسی است که در طول زندگی، برای فرزندانش جز مال حلال نیندوخته است و پس از آن هم مال حلال برای شان به ارث می گذارد. شباهتش این است که هم نتایج دعای فرج و هم نتایج مال حلال، هر دو پس از مرگ انسان، به انسان بازمی گردد. مال حرام خورها را زیر نظر بگیرید: فکر می کنید فرزندان آنها برایشان «خدا بیامرزی» به جا بگذارند؟ دعای فرج هم مثل مال حلال است، تازه وقتی سرمان را بر بالش تنهایی قبر گذاشتیم می فهمیم که چه سعادتی از دنیا با خودمان همراه ساختیم. سعادتی که می تواند مرده را زنده کند!

در ادامه مطلب می خوانید.....


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 09:09 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

با دعای فرج، دوران غیبت کوتاه می‌شود.

 

مَثَل ما، وقتی که بدون دعا کردن، انتظار داریم که دوران غیبت پایان پذیرد، مَثل بنی اسرائیل است و حضرت موسی (علی نبینا و علیه السلام)؛ آن وقتی که به حضرت موسی (ع) گفتند: «تو و خدایت با هم بجنگید و در این فاصله ما همینجا می نشینیم!» (1) البته خدا و رسولش در نهایت پیروز می شوند امّا هر کس کمی عاقلانه فکر کند می فهمد که اگر رسول خدا، به همره لشکری از همراهانش، کارش را پیش ببرد، رسیدن به هدف با سرعت بیشتری انجام می شود.

در ادامه مطلب می خوانید....


ادامه مطلب


[ شنبه 18 اردیبهشت 1395  ] [ 08:47 ب.ظ ] [ محمد معزی زاده ]

لوگو وبلگ منتظران ظهور فرج

لوگوی ما